مدیریت پیامبری
شاهدم بر نغمه های دل شود روزی هویدا از درون/کندر آن باشد ندای دیگری از باب تفسیر برون

 یکی از مهمترین خصوصیات یک رهبر توانایی پذیرش اشتباهاتش است. ازآنجا که رهبران با مشکلات و چالش های بسیار زیادی روبه رو هستند و در جایگاهی هستند که می توانند تصمیمات بیشماری بگیرند (یا از برخی تصمیمات پرهیز کنند) گاهی ممکن است مسائل خوب پیش نرود. نشانه یک رهبر بزرگ این نیست که از بروز اشتباهات جلوگیری کند، این است که وقتی مرتکب اشتباهی می شود، از آن درس بگیرد.(آدم عاقل از یه سوراخ دو بار گزیده نمی شه!)
به همین دلیل است که بوش یا نمی توانست یا نمی خواست که اشتباهاتی که در دولتش انجام داده بود را بپذیرد.(بماند که در کشور خودمان هم از این جور مدیر ها کم نداریم و قضیه وقتی حساس تر می شه که اون مدیره در جایگاه یک انسان مذهبی و متعهد به گفتمان های انقلاب قرار داره!) اولین بار که درمورد اشتباهاتش  در نظر عموم از او پرس و جو شد، بوش در پاسخ مردد بود و بعد گفت که بهتر می دانسته که آن سوال را از قبل به او می دادند. حرفش را کمی بیشتر طول می دهد و اضافه می کند که مطمئن است که می تواند یک اشتباه را بپذیرد اما برایش سخت است که این کار را در روز روشن و جلوی انظار انجام دهد. این سوال باز هم توسط یک شهروند از او  پرسیده شد و او باز هم نتوانست حتی یکی از اشتباهات خود را جلوی جمع مطرح کند.


مشکل اینجا مبارزه های انتخاباتی ریاست جمهوری نیست. این دیگر تمام شده، مشکل بحث رهبری است و اینکه چطور افرادیکه قدرت دستشان است اشتباهات و خطاهایشان را مطرح می کنند و چطور از آنها درس   می گیرند. مسئله این است که یک رهبر چطور می تواند از یک اشتباه بعنوان فرصتی برای نشان دادن آسیب پذیری و در عین حال قدرت خود استفاده کند.( بعضی ها هم فکر می کنند با اتفاقاً با تکرار اشتباهات گذشته شان می توانند قدرتشان را به دیگران به اثبات برسانند...)
کنایه ای که اینجا پنهان است این است که خیلی از رهبران پذیرفتن اشتباهاتشان را نشانه صعف می دادند. اما در بسیاری از موارد عکس این صادق است. پذیرفتن اشتباهاتمان به ما برای تقویت روابطمان با همکاران در محیط کار و سایر سهامداران کمک میکند. براسای گفته های مایک زیزوفسکی، استاد بسکتبال دانشگاه و نویسنده کتاب Leading with the Heart، وقتی یک رهبر اشتباهی مرتکب می شود و آن را نمی پذیرد، به نظر دیگران متکبر و غیرقابل اعتماد می آید.( و شاید در مواردی هم دروغگو و ...) و هیچ رهبری نمی خواهد غیرقابل اعتماد به نظر برسد  یا دیگران او را فردی دروغگو تلقی کنند به طوری که اشتباهاتش را به گونه ای دیگر نشان داده و آنچه اتفاق افتاده است را معکوس جلوه میدهد)
به همین دلیل است که زیزوفسکی و سایر رهبران خیلی راحت اشتباهاتشان را می پذیرند. آنها می فهمند که اگر به این کار تمایلی نداشته باشید باید هزینه گزافی برای آن پرداخت کنی. آنطور که فکر می کنید کار سختی نیست. پذیرفتن اشتباهاتتان نشان می دهد که شما به روابطی که ایجاد کرده اید باور دارید. اطرافیان شما باید بدانند که شما هم انسان هستید و البته جایز الخطا. آنها باید بدانند که شما به آنها و به رهبری خودتان اعتماد دارید که بگویید، "معذرت می خواهم. من نتوانستم اینکار را خوب انجام دهم. خودم مسئولیت آن را قبول  می کنم."
یا برعکس این بگوید: "میدانم که مشکلات زیادی به خاطر اینکه نتوانستیم به هدف فلان دست پیدا کنیم ایجاد شده است اما من به عنوان رهبر تیم این مسئولیت را قبول می کنم و ما بعنوان یک گروه می توانیم همه چیز را دوباره درست کنیم. حالا آقای x  و y تو فکر میکنی برای بهبود مشکلاتی که ایجاد کرده ایم چه کار می توانیم بکنیم؟" آنچه در هر دو این گفته ها ثابت است قبول مسئولیت است. آنچه متغیر است این است که برای ادامه راه خودتان گروه را هدایت کنید یا از افراد گروه کمک بگیرید.
چه چیز اینگونه ارتباط سخت است؟ آیا باید روی چیزی ریسک کنید؟ مطمئناً اما زمانی با ریسک بزرگتری روبه می شوید که بفهمید همه اطرافیانتان، چه داخل و چه خارج سازمان، تصور کنند که شما باید برای آن اشتباه خاص قبول مسئولیت کنید. پس از خودتان بپرسید، "آیا من مشکلات و اشتباهات کاریم را قبول می کنم؟" و اگر اینطور نیست قبل ازاینکه دیر شود از همین امروز شروع کنید. آنوقت ببینید که اطرافیانتان چه واکنشی به این اقدام شما خواهند داشت.


اما اگر رهبری هیچوقت اشتباهاتش را قبول نکند چه؟

 

آیا رهبران باید اشتباهاتشان را بپذیرند؟
یک مکتب فکری وجود دارد که می گوید رهبران نباید اشتباه خود را قبول کنند. دلیل آن احتمالاً این است که بااینکار آنها اعتبار و قدرت خود را از دست می دهند. خیلی وقت ها می بینید که در سیاست وضع به همین منوال است. خیلی از رهبران سیاسی به بهانه های مختلف از قبول اشتباهشان سر باز می زنند یا خیلی راحت کاری که کرده اند را انکار می کنند.
مطمئناً رهبری که در روز اشتباهات مختلفی را مرتکب می شود مشکل عمده ای دارد اما این ربطی به قبول اشتباهات ندارد، مربوط به سطح توانایی و قضاوت آنهاست.
واقعیت این است که رهبران باید بتوانند اشتباهاتشان را جلوی پیروانشان قبول کنند. درواقع، این کار اعتماد و وفاداری به آنها را افزایش می دهد. از این مهمتر، با قبول اشتباهات، کارمندانتان یاد می گیرند که شما در صداقت، رک بودن، و مسئولیت پذیری جدی هستید و این مسئله برای ایجاد اعتماد و وفاداری اهمیت بسیار زیادی دارد.
بررسی این نکته یک دقیقه بیشتر وقت نمی برد. خودتان را در جایگاه یک کارمند معمولی قرار دهید. رئیس شما اشتباه بسیار بزرگی مرتکب می شود طوری که برای همه آشکار می شود که او مرتکب این اشتباه شده است. اگر رئیستان اشتباهش را قبول نکرده و مسئولیت آن را نپذیرد، به نظر شما چگونه رهبری است؟ صادق؟ قابل اعتماد؟ به هیچ وجه.
این را با موقعیتی مقایسه کنید که رئیس اشتباه خود را می پذیرد. بااینکه اشتباهات در نگاه اول چندان بزرگ نیستند اما قبول کردن آن کمی از خسارات آن را سبک می کند. درواقع، قبول مسئولیت برای اشتباهات می تواند توانایی رهبری شما را افزایش دهد.

 با استفاده از: کتاب مدیران موفق

 

 

 

٢۸ تیر ۱۳۸۸ :: ۱:۱٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : رضا